اولین سونوعشقممممممم
سلام عزیزم سلام عمرم الهی فدات بشم یک موقع فکرنکنی مامانی دیگه نمیادنه عزیزم چراگلم روزی که رفتم سونوعشق مامان وباباروببینم بعدچندروزنوشتم امانت خراب شدهرچی نوشتم همش هدرشد فدای یک تارموت گلم دوباره مینویسم خوب بگم برات که وقتی رفتم دکترکه بگه بروسونوبهش تاریخ دادم امادکتراردیبهشت حساب کرده بودوگفت زودمن یکم دودل شدم گفتم شایددیراومدی نفس وقتی اومدم خونه یادم افتاددکترماه فروردین روحساب نکرده خلاصه دیگه زنگ زدم دکترگفت اره بیشتری شنبه بیابروسونودیگه شنبه باباجون نتونست گفت دوشنبه دیگه کلاباباجون کارنداشت من نمیتونستم اخه ازشنبه درست تادوشنبه نمیشدبرم خونه دیگه مامان جون کارداشت جلسه وخاله هم اومده بودمارال خاله علوس شده بود دیگه من اون...
نویسنده :
مامان آرزو
23:10



