واااااااااااااای واااااااااای خداروشکرهورااااااا
سلام نازمن سلام گندمم سلام قربونت بشم
وااای خداااشکرصدبارهزاربارشکر
میدونی چه خبره مامانی
من مامان شدمممممممممممم
حتمامیگی چطورشدتوکه ناامیددلشکسته الان میگی مامان شدم اره عزیزم به لطف ومهربونی خدامامان شدم
این ماه عزیزم نمیدونم گفته بودم بهت که حلواروشروع کردم توکل بخداکردم ازامام رضاخواستم ازحضرت که قربون همشون که توروبه من دادن اگرثانیه ای شکرکنم کمه گلم
نمیدونی چقدرخوشحالم همیشه دعامیکنم این خوشحالی نصیب تمام دوستای منتظرمون بشه توام مامانی دعاکن
حالاااااااااابیاببین ماجرای شمارو


یادت میادگفتم دکترگفته تنبلی دارم نفسم دیگه من امیدم ازاونروزخیلی کم شد
دکترم گفت بیادپری بشم بعدداروهارواستفاده کنم منم گفتم بزارپری بشم بعدمیخریم دیگه منم منتظرپری بودم
که دیدم چندوقته که سینه هام میدرده خووووعسیسم سابقه نداشت
باباجوون همش میگفت مانی نی داریم منم میگفتم نه وقتی تنبلی دارم نی نی کجابوده اماباباجون همینومیگفت
تااینکه پنج روزگزشته بود
به باباجون گفتم حالایک بی بی بگیرببینیم چه میشود
اره نفسم صبح رفتم گزاشتم دیدم واااای فورادوخطه شدم نمیدونی چقدرخوشحال شدمم خیلی اومدم بیرون فقط شکرگزاری میکردم به باباجون نشون دادم مونده بودمنم خودم
باورم نشدامایکم امیدداشتم فرداشم یکی دیگه گزاشتم فورادوخطه شدحالاعسکشامیزارم عشقم ببین
دیگه باباجون یکم باورکردمیگفت فقط بریم ازمایش بدیم چه برنامه هاااااکه ندارم
قربونت بشه مامان وباباالهی فدات بشم چه خدای مهربونی خداااجون شکرممنونم دیگه بایدمنتظرمیموندیم واسه چهارشنبه یعنی 31/2/93اخه ازمایشای دیگم بودگفتم همه روباهم بگیرم خخخخ دیگه چقدرخداخداکردم گفتم مثبت بشه که رفتم دادم دیدم الهی شکربازم شکرمثبته ازخوشحالی فقط گریه کردم
چقدرواسه منتظرادعاکردم دیگه ننذرداشتم که مامان شم برم پیش امام رضا الهی من قربونش بشم که ضمانتم کردازخونه تاحرم فقط دعامیکردم شکرخیییییییییلی خوشحال بودم
اول ازخدابازم خداوبعدامام رضابعداون خانومی که حلواروگفت خیلی خیلی ممنونم وذکر124هزارکه تونفس من وباباتوکه عشق وارزویی منی بازم ممنون مامانی منوبابایی خیلی دوستداریم خییییییلی


دیگه توحرم بابایی گفت حالابه بقیه بگیم من میگفتم نه امابابایی گفت چرادیگه خلاصه رفتیم سراغ خانواده مااول به باباجون اس نوشت اخرش گفت اولین نفری بعددایی جون وبعدزن دایی امادیدیم خبری نشدموقع نمازبودنمازمونوتوحرم خوندیمووقتی تموم شدگوشی روچک کردبابایی دیدفقط دایی نوشته وحشتناک سوپرایزشده بقیه روکه دیدیم اخ به دستشون نرسیده بوددیگه شایدده باردیگه فرستادیم خبری نشدیعنی نرسیددیگه دایی گفتیم به کسی نگومااس دادیم نرسیده که دیدیم گفت دیرگفتی اخ چه عصبی شدم دیگه رسیدیم خونه گفتیم خانواده بعدی یعنی خانواده بابایی روسوپرایزکنیم رفتیم خونه به مامان جون زنگیدیم دیدیم خبرداره چقدرم خوشحاله خلاصه مامان جون گفت میخوای به بالاخبربدم گفتم نه خودمون میگیم دیگه گفتم کی بهت خبرداده گفت بابااینقدرخوشحال بوده ذوق داشته که نگورفتیم بالاجونم واست بگم عشقممممممم دیدم مامان جون باتلفن صحبت میکنه میخنده حدس زدم مامان جون دیگه باشه دیدم نه قطع که کردگفت مبارکهههههه اخ اعصابم داغونترشودبگووووووکی بودباباجون اینقدرذوق داشته فکرکن عزیزم دیگه عموجوناهم خوشحال شدن دیگه مونده بودباباجون که اونم بازخراب شدکلاااااامامانی نتونستیم ماسوپرایزکنیم هرکس یکنفردیگه روسوپرایزکردخخخخ دیگه عموعلی اکبرت زنگ زدبه باباجون گفت میخوام یکخبری بدم تحملشوداری دیگه گفت اونم ازذوق مغازه روتعطیل کرداومددیدیم عمومحمودت نیست گفتیم شایدرفته به دوستاش بگه که یکدفعه اومدباکلی بستنی شکلات طفلی الهیییییی اینقدرحرکتش خوب بودکه نگووووودیگه مامانی اون شب بهترین شب زندگی دونفره بعدعروسیم بودخییییییییییییلی خوشحال شدیم همه وازهمه بیشترمنوبابایی عزیزمامان مواظب خودت باش نمیدونی بابایی چه زحمتی میکشه چقدرچیزای خوشمزه خریده من بخورم شماقوی بشیدعشقممممم چقدرهواروداره بااینکه همیشه اینطوری بوداماالان بیشتربیشترشده خداروشکرکه چنین بابایی خوبی داری منکه همیشه بهش افتخارمیکنم.عزیزم خیییییییلی دوستدارم الان شمابه حساب خودم پنج هفته وشش روزی اندازی یک دونه انارخوشمزه
عزیزم من سپردمت بخداوامام رضا(ع)بوسسسسسسسسسس

واااااااااااااای واااااااااای خداروشکرهورااااااا
