بدون عنوان
سلام امیرعلی جون خوبی عزیزمامان ماشاالله دیگه بزرگ شدی جات حسابی تنگ شده به زورتکون میخوری
اخ فدات داره روزاردمیشه میخوام زودترببینمت جیگرمن
اینروزافقط روزشماری میکنم همش تصورت میکنم اخ نمیدونی چه ذوقی دارم خدایااااااشکرت
وقتی تکون میخوری خیلی خوبه انگاری بهترین لحظه بارداریمه خیلی تکونات دوستدارم بیشترجاهاتوحس میکنم مامانی قربونت بشم راحت باش نفس اخه دیگه داره به پایان میرسه این تکونای نازت نفسم
عسلم همه چی اماده واسه ورودمبارکت
خونه مرتب اتاق کوچولوت مرتب ساک اماده منم تقزیبااماده خخخ.این شنبه هم رفتم که برم واسه معاینه نمیدونی چه حالی داشتم ازترس مامانی اماسپردم دست خداولی حسابی ترسیده بودم
دیگه خلاصه هرطوربودباخاله ایدارفتم دکتروقتی رفتم صداقلبتوبشنوم خانوم دکترگفت لگنت خوبه قدتم که بلندمعاینه نمیخوادواااااای نمیدونی چقدرخوشحال شدم خخخخ دیگه گفت کم کم اماده باش دردامیادسراغت وقتی هم اومدهول نکنی فوری بری بیمارستان یکم صبرکن بامن درتماس باش بعدخودم میگم بهت.دیگه گفت هفته38هستم راستی مامانی خارشم هم خوب شدخداروشکر.عزیزمامان دیگه دل تودلم نیست مامانی دوستدارم به موقع بیای پیشم ازخداجون بخواه یک زایمان راحتی واسه من بقیه قراربده .حالاکه من سپردم دست خدااادیگه استرس ندارم خداروشکر
امیرعلی مامان بی صبرانه همه منتظرتن مخصوص مامان وبابات دوستدارم زندگی

بدون عنوان
