رویدادهای چندوقته
یک سلام گرم به پسرم تواین روزای پاییزی
خوبی عزیزم ان شاالله که خوبی منم خوبم نفسم مامانی یک هفته پیش رفتم دکترخداروشکرهمچی خوب بودعزیزم تازه من 4کیلواضاف کردم خخخ
یک ازمایشم دادم که مربوط به اواسطه بارداریه اونم ان شاالله خوبه جوابش.مامانی دلم حسابی تورومیخوادنمیدونی وقتی تکون میخوری چه عشقی میکنم عاشق تکوناتم وقتی واسه باباجون تعریف میکنم کلی ذوق میکنه همش میگه پس کی میادامیرعلی خودم
تاباهم بازی کنیم خخخ نمیدونی پسرم بابایی چقدرعاشق بازیه تازه میخوادشماروهم بیاره وسط
بااین عموهات میشینن وقتی میریم بالافقط باگوشی تبلت,های بازی میکنن های بازی میکنن ادم کفری میشه خخخخخخ اینم بگم دیروزعیدبودعیدغدیرعیدتم مبارک عشقم
تازه باهم رفتیم نیشابورعروسی اونم عروسی پسردایی خودم بایک ترسی رفتم اماخداروشکرهمچی خوب پیش رفت ازخداجون ممنونم که مواظبمون بود.توعروسی مامانی شماهمش تکون خوردی ازصدای این اهنگابنظرم ببخشیداگراذیت شدی.خداجوووون من پسرموبه خودت میسپارم

رویدادهای چندوقته
